صدق نیت 2 ,

۱۳۹۵/۶/۲۰ شنبه
(0)
(0)
صدق نیت 2
صدق نیت 2
قضای الهی چنان اقتضا می کند که آدمیان غیر او (یعنی غیر از حق و راستی و درستی  و شرافت نفس و عدالت  و انجام وظیفه )را نپرستند.پرستیدن و عبادت کردن در معنای حقیقی خود:
{ هموار کردن راه است بر عبور مشیت الهی }  مشیت الهی  جز بر خیر وبر کمال و بر راستی و صداقت و حقیقت نمی رود  پس باید آدمیان  چنان ساختار و شاکله ای داشته باشند که وقتی مشیت پروردگار بر آنان وارد می شود هیچ مانعی بر سر راه آن نگذارند  و هیچ سنگی در راه آن نیندازند.
اما اغلب چنان است که  حرص بشر سنگی در راه قضا و مشیت الهی می اندازد و خشم بشر  آتشی روشن می کند  و دروغ وعجاج و عناد آدمی  خس و خار و خاشاک  بر سر راه می اندازد  وبه همین دلیل است که عبادت و پرستش الهی  صورت نمی گیرد  و بر عکس عصیان و گناه و نافرمانی از او سر می زند.  و به جای پرستش  صمیمانه و صادقانه ی خداوند ، نفس پرستی و  خلق پرستی  می کند.  

بی مغز بود سر، که  نهادیم پیش خلق.
دیگر فروتنی به در کبریا کنیم./ سعدی

وقضی ربک الا تعبدوا الا ایاه / بخشی از آیه ی 23 سوره ی اسرا
قضای پروردگار چنین گذشته است که جز او را نپرستید.
شرط قبول عبادت و پرستش پروردگار ،{صدق نیت} است  یعنی اولا عبادت را در اذکار  و حرکات منحصر نکنند  چرا که ذکر برای فکر است  و فکر برای عمل احسن است  و عمل احسن همان خدمت به خلق خدا به نیت صادقانه برای رضایت خدا.
این که در آیه ی 45 سوره ی بقره می خوانیم: استعینوا الصبر والصلوه  یعنی با به یاد آوردن یاد پروردگار  عهد بندگی را تازه کنیم  و طبق آن عهد ،عمل کنیم ،  و آن عمل باید با صدق نیت  از ما صادر شود 0

در آیه ی 80 سوره ی فوق ( اسرا)  خداوند خطاب به رسولش و حبیب حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی ص  می فرماید:

وقل رب ادخلی مدخل صدق و اخرج  مخرج صدق
 
بگو بارالها مرا از دروازه ی صدق و شرافت  به هر کار داخل گردان و به قدم صدق و راستی بیرون آور
اما نشان صدق و راستی این است که آدمی بهترین توان خویش را به کار گیرد و با کمال صداقت در راه خدمت به مردمان بکوشد  ودر سودای ثروت و شهرت نباشد  و کار خود را به بهای بیکار کردن  و ضایع کردن دیگران از پیش نبرد.
 وبه همین دلیل است که نادر و کمیاب اند آنان که کاری را به صرف خیر و خوبی دنبال می کنند ،
این همه جنگ و نزاع و فریب و حیله و دروغ و خدعه در عالم به این خاطر است که انسانها به سبب نداشتن شایستگی ، از راه حسادت ،از راه تزویر ،از راه تجاوز به حقوق دیگران ،هزار راه شیطانی دیگر وارد کار می شوند  ودر همان اوصاف شیطانی کار را ادامه می دهند و همراه شیطان از آن کار بیرون می آیند.
این دعا

که  قل  رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطان نصیر / 80 سوره ی اسرا  
بیش از هر دعایی امروز  در جهان مورد نیاز است  که انسان   دانش و مهارت و توانایی خود را با کمال تواضع و فروتنی و اخلاص و { صدق نیت} در خدمت انجام کارهای نیکو قرار دهند  واز هیچ عاملی غیر از حق و حقیقت در آن کار یاری نگیرد ،با صادق بنشیند واز دروغگویان بگریزد.
چرا  که به قول حکیم طوس فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد:

چو همراه گردد زبان با دروغ.
ز فر خدایی نگیرد فروغ 0

قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق

در آخر دعا از خدا برای رسیدن ودر راه رسیدن به کمال صدق و صفا  و صمیمیت و صدق نیت ، وزیری نیرومند  طلب می کند ، یاری نیکو وپر نیرو می طلبد ، که با اقتدار تمام وی را همراهی کند تا بتواند بر غولها و دیو هایی مانند ،حرص ، جاه طلبی، غرور ، خودنمایی ، مال اندوزی ، که بر سر راه صدق نیت و راستی کمین کرده اند غالب آید.
گوی خوبی بردی از خوبان خلخ( با تشدید لام ) شاد باش0
 جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی.
حافظ  
خلخ شهری است از ملک خطای /که مشک و عبیر از آنجا می آورند و خوبان را بدانجا نسبت می دهند 0

اجعل لی من لدنک سلطانا نصیر  

سلطان در آیه ی فوق به معنای برهان و دلیل است   و برهان همان فرشته ی حکمت و دانایی است که خداوند او را حافظ  آدمی قرار داده است  ولی چون اکثر آدمیان در لحظات حساس از این فرشته ی حکمت دانایی یعنی {برهان = سلطان} غافل می مانند  ،در دعای فوق که ضمن آیه 80 اسرا آمده است از خدا می خواهند که در هر کار چشم آنان را بدان برهان  روشن گرداند  تااز فریب شیطان در امان باشند 0

خوبان خلخ که حافظ از آنان  تربیت فوق یاد می کند  
همان امیران ملک صدق و اخلاص هستند ،اخلاص و صدق فرشته ی زیبا رویی است که تمامی مردمان عاشق اوین
  و براستی چه بهشتی است ،حضور انسانی پاک و خالص و بی ریا و بی دروغ وبی فریب 0

پروردگارا
چشم ما را به  برهان روشن فرما تا از فریب شیطان یا شیاطین در امان باشیم ،
اجعل لی من لدنک نصیرا  
داستانی در کتاب احیاء علوم الدین اثر امام محمد غزالی خواندم که آوردن آن در این جا بی مناسبت نیست ، شاید قبلا هم نوشته باشم ، یادم نیست به هر حال چون موضوع ما {صدق نیت }است تکرار آن داستان خالی از لطف نیست و به تفهیم هر چه بهتر و بیشتر مطلب کمک می کند ، انشاءالله

عابدی خدای را می پرستید مدتی دراز ، پس قومی نیامدند  و گفتند:  این جا جماعتی اند که بدون خدای درختی را می پرستند ، او به سبب آن در خشم شد وتب بر دوش نهاد  و قصد درخت کرد تا آن را ببرد.
پس ابلیس در صورت پیری پیش وی آمد و گفت: رحمک  الله، کجا می روی ؟  
 عابد گفت: می خواهم که این درخت ببرم ، ابلیس گفت: تو را بدان ( درخت) چه کار ؟  عبادت خود و مشغولی به نفس خود بگذاشته ای و به غیر آن پرداخته ای ؟ !  عابد گفت: این ( بریدن درخت) از عبادت من است0  پیر( ابلیس ) گفت:
من تورا نگذارم که ( درخت را) ببری.
پس. با وی جنگ کرد  و عابد او را بگرفت و بر زمین زد و بر سینه ی او بنشست
 ابلیس در شکل پیر گفت: مرا بگذار تا کلمه ای بر تو تقریر کنم.
آنگاه  (عابد)از سینه ی او برخاست.
ابلیس  او راگفت: خدای این 00000بر تو فریضه( واجب) نگردانیده،  و تو آن( درخت) را نمی پرستی 00000  و خدای تعالی را پیامبران بر زمین ، اگر خواهد ایشان را 0000 فرستد

و بفرماید تا آن را ببرد.عابد گفت: مرا از بریدن آن درخت چاره نیست  پس با او قتال درگرفت  و عابد او را 00000 نینداخت  و بر سینه ی او نشست.
پس ابلیس در صورت پیر گفت: هیچ رغبت نمایی در کاری که 00000 آن تو را بهتر و سودمند تر باشد ؟ عابد گفت: آن چیست ؟  ابلیس گفت: مرا بگذار تا بگوی .پس او را بگذاشت.

این که ابلیس خطاب به عابد چه گفت و چه گذشت 0000
با خواست خدا
و به شرط عمر بنده  
در درس سحر فردا

ای بسا ابلیس آدم رو که هست.
پس به هر دستی نباید داد دست.
 کار مردان روشنی و گرمی است.
کار دونان حیله و بی شرمی است.
مولوی  مثنوی دفتر پنجم
مرتبط با این بخش
صدق نیت 1صدق نیت 3
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتابطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب