ندای عدالت 3

۱۳۹۵/۵/۳۱ یکشنبه
(0)
(0)
ندای عدالت 3
ندای عدالت 3
اما مرد درزی کرباس دوز از اینگونه مردم نبود، مؤذن مسلمانی بود که نمی توانست و نمی بایست در برابر این فساد و ستم بی اعتنا بماند.

وی در ادامه ی حکایت خود، برای مرد پیشه ور گفت: “مرا حمیت دین بجنبید و بی طاقت شدم، رفتم و پیران محله را گرد آوردم و به در سرای امیر ترک. رفتیم و نهی از منکر کردیم. و فریاد برآوردیم. که “مسلمانی نمانده است که در شهر بغداد، بر بالین، خلیفه و دار الخلافه، زنی را به زور از خیابان بربایند وبه خانه ببرند و با او فساد کنند !!
عبارت خواجه نظام الملک چنین است: { زنی را به کره( به ضم کاف) و مکابره از راه بگیرند ودر خانه برند و با او فساد کنند}
پیران صالح محله خطاب به امیر ترک فاسد فریاد زدند که: "اگر این زن را بیرون فرستی، واگر نه هم اکنون به درگاه معتصم رویم و تظلم کنیم، اما امیر ستم پیشه، نابکارتر از آن بود که از رفتار زشت خویش دست بردارد، او با غلامان خود از خانه بیرون آمد. و ماپیرمردان محله را زدند و دست و پایمان را شکستند، ناچار گریختیم و پراکنده شدیم.

پیرمرد مؤذن می گوید: در این فکر بودم که اگر این زن تاصبح در خانه ی امیر ترک بماند حتما شوهرش او را طلاق خواهد داد، چرا که بر این کار سوگند خورده است.
بهتر است در این نیمه شب به مناره ی مسجد روم و اذان بگویم.، شنیده ام که شرابخواران چون مست شوند می خوابند و چون هشیار شوند نمی دانند چقدر ازشب گذشته است.
چون امیر ترک مست است و خوابیده، فکر می کند که صبح شده.، دست از زن برمی دارد و او را از خانه بیرون می فرستد.
 من چون بانگ نماز بگویم زود از مناره ی مسجد فرود می آیم وبر در مسجد می ایستم، چون زن از خانه بیرون آید، او را به خانه ی شوهرش ببرم تا از شوهر واز کدبانوگری خود باز نماند.

و چنین کرد،
اما انعکاس صلای الله اکبر او وسیع تر از آن بود که می پنداشت.
بانگ اذان او فریاد مظلومی بود که با نام خدا همراه شده بود و خدای بزرگ را از صمیم جان به یاری می طلبید.
چنین فریاد خواهی صادقانه ای تأثیری شگفت داشت.

الله اکبر،
اشهد ان لا اله الا الله

خیاط کرباس دوز، صلا ی توحید، صلای الله اکبر، لا اله الا الله سر داد، از قضا چون معتصم عباسی بانگ اذان بی وقت شنید، خشمگین شد و گفت: تا دربانان مؤذن را به نزد وی آورند تا سبب این اذان بی موقع را از او بپرسد و احتمالا اورا گوشمالی دهد، پیرمرد گفت من بر در مسجد ایستاده بودم که دربان خلیفه به سراغم آمدند. و گفتند، خلیفه به سبب بانگ اذان بی موقع وبی وقت برتو خشمگین شده است، و می خواهد تو را ادب کند.
در جواب دربان گفتم: { من بی ادب نیستم، بی ادبی، مرا بدین جا آورد و بدین اذان بی وقت واداشت. که بانگ اذان بی وقت کردم. }
دربان گفت: این فرد بی ادب کیست ؟ گفتم: آن کس که از خدای واز خلیفه نمی ترسد.
دربان گفت: این چه کسی می تواند باشد ؟
گفتم: این موضوعی است که جز با خلیفه نتوان گفت.

مؤذن گفت: مرا به نزد خلیفه بردند، خلیفه به من گفت: چرا بانگ نماز بی وقت کردی ؟
من حکایت آن امیر ترک و آن زن را از اول تا آخر گفتم. چون شنید سخت برآشفت و خشمگین شد، نخست حاجب و دربان را با صد سوار به سرای امیر فرستاد و او را به حضور خواند، در ضمن فرمان داد، تا آن زن را که دیروز به سرای خود برده بود بیرون آورند و با این پیر مرد و دو سه مرد دیگر به خانه اش ببرند. و بگویند که خلیفه شفاعت او را کرده است وباید اورا بیش از پیش گرامی داری چرا. که وی بی گناه است، سپس پیرمرد گفت، خلیفه فرمان داد تازمانی در کنار او بمانم.
ساعتی گذشت، ،امیر ترک را پیش معتصم آوردند.
چون چشم معتصم بر امیر افتاد، گفت: ای چنین و چنان، تو را چه زهره( جرأت) است که در شهر بغداد بر سر بالین من، زنی را به زور و عنف به خانه ی خود بری و فساد کنی و چون مردمان امر به معروف کنند، ایشان را بزنی ؟!
سپس دستور داد اورا در جوالی کردند و سر آن بستند و دو مرد با دو چوب گچ کوب چندان بر جوال زدند تا همه ی استخوانش خرد شد و بعد جوال را همچنان سر بسته در دجله انداختند.

حال بقیه ی داستان را به قلم خواجه نظام الملک بخوانیم.
پیر مرد مؤذن گفت: خلیفه مرا چنین گفت: "بدان که هر که از خدای عزوجل نترسد از من هم نترسد، و آن که از خدای عزوجل بترسد خود کاری نکند که او را به دو جهان گرفتاری باشد.

واین مرد( امیر) چون ناکردنی بکرد جزای خویش یافت. پس از این تو را فرمودم که هر که بر کسی ستم کند.
 ویا کسی را بناحق برنجاند یا بر شریعت اسخفاف کند و تو را. معلوم گردد، باید که هم چنین بی وقت بانگ نماز کنی تا من بشنوم و تو را بخوانم و احوال بپرسم و با آن کس همان کنم که با این سگ کردم، اگر همه فرزند یا برادر من باشد.
و آنگه مرا صلتی فرمود و گسیل کرد ( فرستاد)

پیر مرد، درزی کرباس دوز، و مؤذن مسجد، خطاب به مرد پیشه ور که به طلب خود رسیده بود، گفت: از ماجرای امیر ترک با آن زن و عاقبت کار خلاف شرعش  همه بزرگان و امیران. و خواص خبر دارند و این امیری که به تو بدهکار بود. بدهی تورا، زر، تو را نه به خاطر حرمت و احترام من داد، بلکه از ترس آن جوال و گچ کوب و دجله پس داد.
 چه اگر در دادن طلب تو کوتاهی و کاهلی می کرد، من همان موقع بر مناره می رفتم و اذان بی موقع وبی وقت می گفتم و در نهایت با او همان کاری را می کردند که با آن امیر ترک کردند.

البته در این باب که کتبی. تاریخی مانند سیاست نامه ی خواجه نظام الملک از اشتباهات و یکسو نگری. و تعصب ورزی مصون نبوده اند، شکی نیست، با این حال کتاب سیاست نامه کتاب با ارزش و قابل توجه است.
علاقمندان به این مطلب مراجعه بفرمایند به کتاب [ دیداری با اهل قلم. اثر دکتر غلامحسین یوسفی چاپ دانشگاه مشهد 1357 جلد اول صص 1.5-141]
مرتبط با این بخش
ندای عدالت 1ندای عدالت 2
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
درخواست کتاب های کمیابقوانین کلیه ضوابط و قوانین فروشگاه مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران ، قوانین تجارت الکترونیک و قانون حمایت از حقوق مصرف کننده می باشد . در صورت هرگونه تغییر در ضوابط و قوانین فروشگاه متعاقبا تغییرات جدید در همین صفحه درج می گردد . راهنمای خرید برای خرید از فروشگاه پس از اطمینان از موجودیت و قیمت کالای مورد نظر خود ، میتوانید کالا را به سبد خرید خود اضافه نمایید . برای ثبت نهایی سفارش باید وارد حساب کاربری خود شوید. اگر تا کنون حساب کاربری نساخته اید، ابتدا باید در سایت ثبت نام کنید و حساب کاربری خود را ایجاد نمایید. ضمانت اصل بودن کالا کلیه کالاها دارای برچسب هولوگرام بوده و هیچ گونه دخل و تصرفی بر قطعات و اجزای وابسته آنها صورت نگرفته است . کلیه پک کالا بدون کوچکترین آسیب و کم و کیفی از تولید کننده مستقیما خریداری شده و در اختیار مشتری قرار میگیرد. کلیه گارانتی های ارائه شده برای کالاها نیز از جانب شرکت های معتبر و نمایندگان کالاها می باشد.
تایید logo-samandehi
aparatinstagramtelegramfacebookgoogletwiter
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی