ندای عدالت 1

۱۳۹۵/۵/۳۱ یکشنبه
(0)
(0)
ندای عدالت 1
ندای عدالت 1
ممکن است کسی مدتی دراز”زیست”نماید اما بسیار اندک”زندگی”کند. ...
آنچه حیات آدمی را معنی و روح می بخشد و زندگی را غنی و سرشار می کند، کیفیت استفاده از روزهای زندگی است، و آنان. که جاویدان اند، کسانی هستند که به کیفیت حیات توجه داشته اند.

این که بعد از گذشت قرنها، هنوز سیرت شریف و چهره ی پرشکوه. بعضی از درگذشتگان.، دلهای آدمیان را به سوی خود می کشد، مربوط و منوط به کیفیت زندگی آنان است، نه کمیت وطول عمر آنان.


میشل دو مونتنی رساله پرداز فرانسوی متولد 1533 م و متوفی به سال 1592 م.
نوشته است:
“این طول ایام زندگی نیست که ارزش حیات انسان را تعیین می کند بلکه کیفیت استفاده ی انسان از روزهای زندگی است که به حیات او ارزش می دهد”
زیست طولانی دلیل زندگی با کیفیت نیست.
ساعاتی از عمر که در اسقرار حقیقت و احقاق حق. مظلوم صرف می شود یا ساعاتی که در کسب علم و ادب ودر محضر علمای ربانی صرف می شود و یا در انجام اعمال نیک و نیکوکاری می گذرد، کیفیت حیات را مشخص می کند.

ساعاتی از عمر را که خواجه نظام الملک صرف نوشتن کتاب سیاست نامه کرده است، اندر. نصیحت فرمانروایان و وزیران.، در آیین مملکت داری و یا ایامی را که امام محمد غزالی در نصیحت سلطان سنجر سلجوقی. اندر رعایت عدالت. سپری کرده است و
ایامی را که سعدی. برای نوشتن کتابهایش گلستان و بوستان صرف کرده است. و. ..... همه و همه کیفیت زندگی را مشخص می کند.

گاه در متون ادبیات فارسی مانند سیاست نامه، با قیافه ی پیر مردی فقیر و درزی ( خیاط) روبرو می شویم که هر چند از منزلتی به ظاهر بر خوردار نیست، ولی. ایام حیاتش را در حمایت از مظلوم، صرف کرده و در حمایت از مظلوم، استوار و بی اختیار است،
از آن گونه مردان شریفی که هملت در حق آنان گفته است:
"در این جهان، شریف و درستکار بودن. یعنی یک تن برگزیده از میان هزار تن.”

نه تنها در ادبیات فارسی بلکه در ادبیات جهان همان گونه که دربالا از کتاب هملت شکسپیر، نمونه آوردم.

پس کیفیت زندگی به طول روزهای آن نیست.
زندگی مساوی است با زیست باضافه ی بودن، آنهم بودن ناب، بودن انبیا و اولیا و علما و شهدا و صالحان و صدیقان و حکما و شعرا و ...
نه بودن ابزارگونه در خدمت افراد ناصالح و فاسد و بودن جماد یعنی بی تفاوتی در برابر رنج دیگران و مظلومیت آنان؛
خلاصه به قول پروین اعتصامی ره
“رو گهری جوی که وقت فروش.
خیره کند مردم بازار را.
 
در جهان چنان زندگی کن، و شخصیتی حاصل کن، که در بازار قیامت. این گوهر ارزش عرضه کردن. داشته باشد.

بسیار شنیده ایم که سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز. مرده آنست که نامش به نکویی نبرند، و نیز بسیار شنیده ایم که شکسپیر، گفته است: بودن یا نبودن مساله این است.
یعنی ممکن است کسی مدتی دراز. زیست کند، اما زندگی نکند”بودن.”نداشته باشد یا بسیار کم زندگی کند.

در کتاب [ سیاست نامه صص 71 تا 85 ] نظام الملک می نویسد، در روزگار خلافت معتصم خلیفه ی عباسی. پیشه وری از سوی. امیری ترک مورد ظلم قرار گرفته بود، گویا طلبی از وی داشت ولی امیر ترک با داشتن امکان پرداخت بدهی از پرداخت خوداری می کرد و، امروز و فردا می نمود.
 
کاسب بیچاره هر چند. اظهار وابراز نیاز می کرد، که”مرا بدان محقر زر که طلبکارم حاجت است.”از سوی امیر ترک توجهی به او نمی شد. امیر با اتکاء به نفوذ و قدرت خود به طلبکار تیره روز اعتنایی نمی نمود. و حق او را نمی داد.

لافونتن، نویسنده ی معروف. بر اثر مشاهده ی سلطله ی زورمندان ظالم بر ناتوایان مظلوم گفته است:
"دلیل طرف قوی تر همیشه بهترین دلیل است زیرا زور بر حق سبقت می جوید"

مرد کاسب و پیشه ور، درمانده بود، به قول خواجه نظام الملک:
“امید از همه ی مهتران. ببرید. واز دویدن سیر گشت، دل در خدای عزوجل بست. وبه مسجد فضلومند شد. وچند رکعت نماز بکرد. وبه خدای تعالی بنالید. و زاری می کرد. و می گفت:
یارب تو فریاد رس، و مرا به حق خویش باز رسان. و دادمن از این بیدادگر بستان !"

از قضا درویشی در آن مسجد ناله و زاری اورا شنید. و سبب آن را پرسید، مرد. گفت من درد خود را به همه ی امیران گفته ام، ولی سود نبخشید اگر با تو بگویم چه سود دارد؟
 درویش گفت با من هم بگوی که سببها باشد. زیانی هم ندارد، پیشه ور همه ی ماجرا را. به او گفت.
درویش گفت هم اکنون به فلان محله برو، به مسجدی که مناره دارد، در پهلوی مسجد دری است و پشت آن در دکانی است. پیرمردی آنجا نشسته. است مرقعی ( جامه ی وصله دار) پوشیده و کرباس می دوزد. برو به نزد او سلام کن.، پیش او بنشین. و احوال خویش با او بگو. اگر به مقصود خود رسیدی مرا دعا کن و قول بده که در این کار کاهلی نکنی.

پیشه ور به در مسجد و دکان رفت و سلام کرد، و سر گذشت خود را به پیرمرد کرباس دوز گفت: پیرمردی درزی (خیاط) که با زندگی با کفایت و کیفیتش قهرمان اصلی حکایت خواجه نظام الملک است.
پس از شنیدن سخنان مرد کاسب طلبکار از امیر ترک ستمکار، گفت: کارهای بندگان خدای عزوجل راست آرد و درست می کند. واز من فقط سخنی باشد، منهم در رابطه با کارتو. با خصمت یعنی امیر ترک سخنی خواهم گفت.، امیدوارم که خدای تعالی راست آرد. و تو به مقصود خود برسی.

به عبارت دیگر من واسطه می شوم، سبب می شوم، مسبب اصلی خداست.
درست شدن کار تو با خواست خداست و من وسیله ای بیش نیستم، منهم بنده ای هستم مانند تو، با توکل به خدا به سوی بدهکارت می روم، اگر خدا بخواهد کارت به سامان می رسد و به مقصودت می رسی، والا "دستگیری نتوان داشت تمنا ز غریق.
کاهل (که اهل) دنیا همه درمانده تر از یکدگرند.” سعدی

آنگاه یکی از دو شاگرد خود را به سرای امیر ترک فرستاد و گفت: برو به پیشکار امیر بگو من شاگرد فلان پیرمرد کرباس دوزم، امیر تو را نزد خود می خواند، چون به خدمت امیر رسیدی سلام کن، و بگو که استادم سلام می رساند. و می گوید که مردی از دست تو به تظلم پیش من آمده است. و از تو مبلغی طلبکار است.
و می خواهم که طلب این مرد را بپردازی. به تمام و کمال. و اورا خشنود کنی. ودر این کار کاهلی و کوتاهی نکنی. و غفلت در این امر روانیست، سپس خطاب به شاگردش گفت، زود جواب امیر ترک را برایم بیاور.

شاگرد برخاست وبه شتاب و دوان دوان به سرای امیر ترک رفت.
و مرد کاسب طلبکار در تعجب.
که این پیر کرباس دوز. با کدام قدرت این چنین به امیری با شوکت فرمان می دهد ؟
 
با خود اندیشید که احضار قاضی اثر نکرد، پیام مهتران تاثیر نداشت،
پر مرد، درزی کرباس دوز، چگونه چنین دستورمی داد ؟
زمانی نگذشت و کودک آمد و گفت: امیر را دیدم و پیغام شما را رساندم، امیر از جای برخاست و گفت: سلام و خدمت من به استاد برسان و بگو سپاس دارم، چنان کنم که تو فرمایی.
اینک می آیم و زر با خود می آورم. و عذر تقصیر باز خواهم. ودر خدمت تو زر او را تسلیم خواهم کرد.

هنوز ساعتی نگذشته بود که امیر ترک با رکابدار و دو چاکر، آمد، از اسب پیاده شد. و زمین را بوسید. و پیش پیرمرد. درزی (خیاط) کرباس دوز بنشست. و کیسه ای زر تقدیم کرد و گفت:  این زر، تا ظن نبری که من زر این آزاد مرد، پیشه ور را. برده ام، تاخیر در پرداخت مبلغ بدهی تقصیری است که از جانب وکیلانم بوده نه از من. و بسیار عذر خواست و رفت.
پیشه ور. به پیرمرد پیشنهاد کرد که صد دینار از آن هفتصد دینار وصول شده را. بابت حق سعی خود بردارد، و گفت من این مبلغ را با میل و رغبت به شما بخشیدم، اما پیرمرد خیاط با همه ی بی. چیزی، از امیر. ترک بی نیازتر و بلند همت تر بود، خطاب به پیشه ور، در حالی که رو ترش کرده بود گفت:
اکنون برآسایم که به سخنی که بگفتم دل مسلمانی از غم و رنج خلاص یافت که اگر یک حبه از زر تو بر خود حلال کنم، بر تو ظالم تر از ( امیر) ترک باشم.
برخیز و با این زر که یافتی بسلامت برو و. ....
پیشه ور شادمانه به خانه رفت و فارغ دل خفت.

اینک پرسشی ذهن پیشه ور را بر می آشفت که این درزی، این پیرمرد کرباس دوز، کیست ؟
که در بغداد عصر معتصم عباسی چنین نفوذ کلام دارد و امیران گردن کش ترک فرمانبردار اوی ند ؟
البته ما هم چنین پرسشی را در ذهن داریم، و می خواهیم که پیرمرد خیاط را بهتر بشناسیم. و منشأ قدرت او را بشناسیم.
او کیست ؟

با خواست خدا
در درس سحر دیگر
وی را بیشترو بهتر خواهیم شناخت و از زبان خودش به. سبب حرمتش نزد امیران و مهتران پی خواهیم برد.
 
مرتبط با این بخش
ندای عدالت 2ندای عدالت 3
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
درخواست کتاب های کمیابقوانین کلیه ضوابط و قوانین فروشگاه مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران ، قوانین تجارت الکترونیک و قانون حمایت از حقوق مصرف کننده می باشد . در صورت هرگونه تغییر در ضوابط و قوانین فروشگاه متعاقبا تغییرات جدید در همین صفحه درج می گردد . راهنمای خرید برای خرید از فروشگاه پس از اطمینان از موجودیت و قیمت کالای مورد نظر خود ، میتوانید کالا را به سبد خرید خود اضافه نمایید . برای ثبت نهایی سفارش باید وارد حساب کاربری خود شوید. اگر تا کنون حساب کاربری نساخته اید، ابتدا باید در سایت ثبت نام کنید و حساب کاربری خود را ایجاد نمایید. ضمانت اصل بودن کالا کلیه کالاها دارای برچسب هولوگرام بوده و هیچ گونه دخل و تصرفی بر قطعات و اجزای وابسته آنها صورت نگرفته است . کلیه پک کالا بدون کوچکترین آسیب و کم و کیفی از تولید کننده مستقیما خریداری شده و در اختیار مشتری قرار میگیرد. کلیه گارانتی های ارائه شده برای کالاها نیز از جانب شرکت های معتبر و نمایندگان کالاها می باشد.
تایید logo-samandehi
aparatinstagramtelegramfacebookgoogletwiter
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی