درس سحر / نیکویی 2 ,

۱۳۹۵/۵/۶ چهارشنبه
(0)
(0)
درس سحر / نیکویی 2
درس سحر / نیکویی 2
بسم الله الرحمن الرحیم 
الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم 
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته 
صبح شما دوستان بخیر

شرط " من جا الحسن" نی کردن است. 
بل حسن را پیش یزدان بردن است. 
مولوی

در آیه ی 160 سوره ی انعام خداوند می فرماید : 
" هرکس کار نیکوی را با خود بیاورد ، ( نه آنکه صرفا انجام داده باشد )  
او را ده برابر پاداش می دهیم ،زیرا چه بسا آدمیان که کار نیک را با ریا می آمیزند
وای بسا کسانی کار نیک را با تکبر  و خودبینی  انجام می دهند ، وهمین عجب و خود بینی سبب می شود که کار نیکشان تبدیل به خصلت نیکوکاری در قلب نمی شود  و آن حسنه ای را که باید با خود به نزد پروردگارش ببرد نمی برد.

خداوند متعال در قرآن کریم سوره ی انعام آیه ی 160 می فرمایند: 
" هرکس کار نیکویی به درگاه ما آورد ما ده برابر مثل آن را پاداش می دهیم ...

این بیان فروزان ربانی در جهت تحکیم  شوق به نیکوکاری و تشویق به نیکی و احسان است  تا آدمیان یکدیگر مهر بورزند و احسان کنند. 
کار نیکو کردن ، موجب شادی و آسایش و رشد و کمال آدمیان است و نوعی کرامت و بخشش محسوب می شود. 
شخص نیکوکار از سرمایه ی جان و تن و ثروت مادی و معنوی خویش به خاطر دیگران ،خرج می کند. و برابر آیه ی فوق که " من جا بالحسنه فله عشر ا مثالها0" 
کار نیکو ،که هر کار خوبی در جهان است ،پاداشی دارد و این پاداش ده برابر   به نیکوکار باز میگردد. 

تو نیکی می کن و در دجله انداز. 
که ایزد در بیابانت دهد باز.

حدیثی از پیامبر اکرم ص نقل شده که فرموده اند : 
احسان آن است که خدا را بپرستی ،چنانکه گویی او را می بینی  و اگر تو او را نبینی ، او تورا می بیند. 
فراموش نباید کرد که احسان به چشم صورت می گیرد نه به دست. 
وقتی که چشم ثروت بیکران الهی را می بیند و،احسان بی دریغ او را مشاهده می کند ، دستش به هر سختی گشاده می شود.
  دیگر بخل نمی ورزد و دیگر مانع بر سر احسان کردن و نیکوی کردن نمی تراشد ، واگر چنین کند مانند منع الهی از سر حکمت است نه از روی منفعت. 

باصطلاح امروزه در نیکی کردن دست ودلش نمی لرزد که با احسان بسیار  ، مال و ثروتی را که خدا به من داده است تمام می شود0 

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان. 
هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است.
اقبال لاهوری

البته{ باید وباید تفاوت احسان را با اسراف در مال دانست.} 
وبرای آن که تفاوت این دو را دریاب نشانه اش این است که 
{ امر به احسان است که عدالت را نیز در خود پنهان دارد  و احسان کاری است که بعد از عدالت معنی می یابد و هیچ سنتی بیش از عدل و احسان جامعه را به کمال نمی رساند ، در حالی که  اسراف  در مال و در ثروت ودر عمر مایه ی تباهی فرد و جامعه بوده و سبب ظلم وبی عدالتی می شود.}

در واقع پروردگار عالمیان در آیه ی فوق  این درس را به انسان می دهد. که شما هم مانند خدایتان باشید ، به یکدیگر احسان کنید، همانگونه که به شما احسان شده است.
و هرکس به شما از سر صدق و صفا و اخلاص نیکی کرد و خدمتی کرد 
 آن نیکوی را عزیز شمرده و شاکر باشید  و شکرانه دهید ،هر چه می توانید ، هر چند برابر جبران کنید  
و باز هم خود را بدهکار فرد نیکوکار بدانید،  
 آن کس که ابتدا به کار نیک  می کند بر شما سبقت گرفته 
کما این که هیچ فرزندی نمی تواند شکرانه ی الطاف مادر را به جای آورد ،هر چند هزار برابر مال و ثروت و خدمت به او ارائه دهد 
هر کس کار نیکی انجام می دهد ، در واقع به خودش و برای خودش نیکی کرده است. 
پاداش حقیقی هرکار خوب نزد اهل معرفت همان کار خوب است که توفیق انجامش بهترین پاداش آن است. 
توضیح این که : 
انجام هر کار نیک به تدریج در آدمی به ملکه و خصلت نیکوی تبدیل می شود و آن حسنه ای است که آدمی با خود نزد پروردگارش می برد.

جای دیگری در قرآن کریم [ قصص / 77] خداوند " وجیه ترین فرمان " را به انسان می دهد : 
" احسن کما احسن الله الیک" 
یعنی به یکدیگر  احسان کنید. آنچنان که خدای شما به شما احسان کرده است. 
احسان ، محبوب ترین کار است. احسان و نیکی انسان را به کمال و جامعه ی انسانی را به تکامل می رساند. 
همه آدمیان شوق صحبت دارند با احسان و شخص محسن. نیکوکار.


ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین وکان الشیاطین لربه کفورا
اسرا 27

خداوند متعال عین نیکویی و زیبایی و دانایی است ، عر ض کردم تسلیم خداوند بودن به معنای تسلیم زیبایی و نیکویی و دانایی بودن است لذا مسلمان ،باید زیبا پست و نیکوکار و دانا و دانشمند باشد. 
و عرض کرد مسلمان ،یعنی فرد تسلیم به خدا تاجی از نیکویی و احسان بر سر دارد که از هر دیهیم تاجی زرین تر و تابناک تر است.

واین یعنی تاج کرامت الهی را از سر برداشتن و تاج مخروطی شکل شیطان را بر سر نهادن.رو این یعنی کفران نعمت و حق ناشناسی ، نان نمک خدا را خوردن و نمکدان را شکستن ، با نان و نعمت خدا جان گرفتن   و با همین قدرت و 
نعمت خدا دادی به آزار خلق خدا پرداختن.  وهر چه نعمت برتر باشد ، اسراف آن زشت تر است  { که بحثی مبسوط را می طلبد و فعلا مجال آن را نداریم }

زنده دلا مرده ندانی که کیست ؟ 
آنکه ندارد به خدا اشتغال. 
سعدی

سخن را با شاعر انسانیت ، سعدی شیرازی به پایان بردم  ،دریغ آید  که به سه بیت جاودانی اش نپردازم   : 
بنی آدم اعضای یک پیکرند.
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار.
دگر عضو ها را نماند قرار. 
 تو کز محنت دیگران بی غمی. 
نشاید که نامت نهند آدمی.

توضیح ابیات فوق با خواست خدا ،درس سحر فردا

کتاب محور در تحریر دو درس سحر امروز و دیروز 
[ در صحبت قرآن ] اثر دکتر حسین الهی قمشه ای  بود ، دوستان برای مطالعه ی بیشتر به مرجع مذکور مراجعه بفرمایند.]
مرتبط با این بخش
درس سحر / نیکویی 1
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتابطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب